خرید بک لینک

چگونه از او بگریزم
در حالیکه او سرنوشت من است؟
آیا رود میتواند مسیر خود را تغییر دهد؟

#نزار_قبانی
.
@giioomeh


برچسبها: نزار قبانی

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ | 12:55 | نویسنده : یوسف جلالی |

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 12:06

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 12:06

.عشق بی تابانه ی تورگ سرخ حیات استخورشیدی که افروخته ای در چشمانمبگذار این بیداری را برای کسیتعریف نکنمما زن ها به زیباترین احساسنیاز داریمبه حجم بزرگی از دوست داشتنوقتی قلب ما می تپدهنوز هم سیبی داریم در دست هایمانپا پس نکشدستم را رها نکنمثل عکس ابرها که در آب می افتدمی توان به دو آسمان تعلق دلشت*#زینب_سادات_حسینی(ترنّم)برچسبها: زیبا سادات حسینی

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 12:06

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درددل کنم و دردسر شود...

#فاضل_نظری

─┅═༅ðx96£x94ðx96£x94༅═┅─


برچسبها: فاضل نظری

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 19:54 | نویسنده : یوسف جلالی |

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: شنبه 27 مرداد 1403 ساعت: 1:11

به ازای هرکسی که فکر میکنه تو خیلی ساکتی، یک نفر هست که فکر میکنه تو شنونده خوبی هستی.به ازای هرکسی که فکر میکنه تو وابستهای، یک نفر هست که فکر میکنه چقدر خوبه که تو اینقدر به دیگران اهمیت میدی.به ازای هرکسی که فکر میکنه تو چقدر عجیبی، یه نفر هست که فکر میکنه تو چقدر شجاعی که خودت هستی و خاصی.به ازای هرکسی که فکر میکنه تو خیلی حساسی، یه نفر هست که بهت احترام میزاره که برای احساساتت ارزش قائلی.چیزی که ممکنه از نظر یک نفر ویژگی منفی به حساب بیاد، از نظر فرد دیگهای یه توانایی خارقالعاده هست.پس تو همینجوری که هستی با ارزشی…

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 17:23

رسم این بود که شیران دل آهو بِدَرَند ،

به تو آهو چه بگویم
که دَریدی دلِ ما ،

#راحم_تبریزی


برچسبها: راحم تبریزی

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ | 13:53 | نویسنده : یوسف جلالی |

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 17:23

جسدٌ هنا
وقلبٌ هناك
وبالٌ بعيدٌ جداً...!

جسمی در اینجا
قلبی در آنجا
و خیالی بسیار دور...!

#محمود_درويشðx9fx8c»ðx9fx92x9b


برچسبها: محمود درویش

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ | 13:57 | نویسنده : یوسف جلالی |

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 17:23

خدا را شكر، آهی هست، گاهی همدمی دارمدر اين هنگامهی بی همدمی، شادم غمی دارم...مخواه از من كه با اشكی بريزم هيبت خود راكه روی شانههای خستهام ارگِ بَمی دارمهوای بی کسی بعد از تو آنسان آدمم كردهكه در هر خانهای پا میگذارم مَحرمی دارم!برای سيب دادن دستِ مردم، شاخه خم كردمشما دست كجی دارید و من دست خَمی دارمكويری با تفاخر گفت: دريا بوده ام روزی...تو اما قطرهای! گفتم: اقلاً من نَمیدارم!چيَم جز «اشک و آه و خشم و غربت؟» پس رهايم كنكه با اين «آب و باد و خاک و آتش»، عالمی دارم!#حسین_زحمتکش

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:26

"تقدير" من زمانى عوض ميشود كه "تغييرى" ايجاد كنم. @drshiri

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:26


شما تو اين دنيا از چشم يک نفر،
فقط يک نفر كامل و دوست داشتنى باش،
ديگه مهم نيست هفت ميليارد نفر ديگه مى خوان راجع بهت چى نظر بدن...!

جایِ گلایه نیـست اگـر درد می کشم

صَد قرنِ آزگار، همین رسم مَـردهاست. . .

˙❥˙ @Official_Hich ˙❥˙


برچسبها: عاشقانه

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:13

.

گهی سنگم گهی آهن
زمانی آتشم جمله

گهی میزان بیسنگم
گهی هم سنگ و میزانم

زمانی می چرم این جا
زمانی می چرند از من

گهی گرگم گهی میشم
گهی خود شکل چوپانم

#مولانای_جان


برچسبها: مولانا

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:13

*واپسین معشوقه ایران درگذشت...!*ثریا ابراهیمی (پری) معشوقه معروف استاد شهریار امروز در آمریکا دارفانی را وداع گفته و بسوی حق شتافت.پری معروف ترین و آخرین معشوقه ی نامدار ایران به لطف شاعرمعاصر استاد شهریار که بحق قسمتی از ادبیات ما مدیون ایشان است و گرنه شهریار بجای شاعر شدن باید پزشک میشد و شاید دیگه شاهد شاهکارهای نظیر :"آمدی جانم به قربانت... " و امثال آن نبودیماستاد شهریار در پی یک شکست عشقی ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید.یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود.استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ...ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﻓﺖ، به ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ بوﺩ !!!ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ که واقعاً معرکه است :ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡشهریار در یکی از سمینارها و شب شعری که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار میگردد دعوت میشود.در آن

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:13

دلنوشتهتو میدانی من هم میدانم روزهای سخت نمی مانندچرا باز هم نگران و ناآرامیم؟.آرام و استوار با ذهنیتی زیبا به مسیرمان ادامه بدهیم،ذهن زیبای ما ،زندگی را زیبا خواهد کردخیالت راحت،من هم می دانم،تو هم می دانی ،بی اما و اگر،خدا همیشه هست .https://t.me/hayatarefanehدلنوشتهاگر خوشبختی رابراي يک ساعت می خواهيم،چرت بزنيم، براي يک روز ،به پيک نيک برويم، براي يک هفته ،به تعطيلات برويم، اگر خوشبختی رابراي يک عمر می خواهيم،ياد بگيريم کاری را که انجام مي دهيم دوست داشته باشيم .https://t.me/hayatarefanehبرچسبها: اجتماعی

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:48

. .. موجی که عاشق میشود ساحل ندارد ...

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:48

شاید که عاشق می شدی ، جان بُرده بودمبا من شقایق میشدی ، افسرده بودم؟شاید که عاشق می شدی ، من بُرده بودمداغ تغافل های تو ، کِی خورده بودم ؟من انتظارِ بوسه هایت را ندارمبا بوسه عکس های تو را افشرده بودمهر روز سلام هایت ، تسلای دلم بودکِی بی جواب ؟ جانِ تو را آزرده بودمدستانِ گرم تو نیازِ دست من شداندر خزان روزی که من دل مُرده بودمدر خواب کاش بوسیده بودم ، روی ماهتچند بوسه را ، یک بوسه ای بشمرده بودمگفتی : چه زود برف سفید بارید بر توداغ فراق افتاد ، چنین تا خورده بودممن دل پریشانم مگر مویت ببوسمبا شانه اسب بخت را بر گُرده بودماز بس که خورشید دلت بارید محبترقصان غبارِ کوچکی و خُرده بودموقتی نبودی ، شاعرت در انزوا بودجلوه نمی کردی منم در پرده بودم" یوسف "برچسبها: یوسف

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:48

صفحه بندی